حكيم ابوالقاسم فردوسى
316
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
براهى روم كم تو فرمان دهى * نيايد ز فرمان تو جز بهى سپهبد بشد تيز و برگشت شاه * سوى كاخ با رستم و با سپاه يكى مجلس آراست با پيل تن * رد و موبد و خسرو راى زن فراوان سخن گفت ز افراسياب * ز رنج تن خويش و ز درد باب ز آزردن مادر پارسا * كه با ما چه كرد آن بد پر جفا مرا زى شبانان بىمايه داد * ز من كس ندانست نام و نژاد فرستادم اين بار طوس و سپاه * ازين پس من و تو گذاريم راه جهان بر بدانديش تنگ آوريم * سر دشمنان زير سنگ آوريم ورا پيل تن گفت كين غم مدار * به كام تو گردد همه روزگار و زان روى منزل به منزل سپاه * همى رفت و پيش اندر آمد دو راه ز يك سو بيابان بىآب و نم * كلات از دگر سوى و راه چرم بماندند بر جاى پيلان و كوس * بدان تا بيايد سپهدار طوس كدامين پسند آيدش زين دو راه * بفرمان رود هم بران ره سپاه چو آمد بر سركشان طوس نرم * سخن گفت ازان راه بىآب و گرم بگودرز گفت اين بيابان خشك * اگر گرد عنبر دهد باد مشك چو رانيم روزى به تندى دراز * به آب و بآسايش آيد نياز همان به كه سوى كلات و چرم * برانيم و منزل كنيم از مَيم چپ و راست آباد و آب روان * بيابان چه جوييم و رنج روان مرا بود روزى بدين ره گذر * چو گژدهم پيش سپه راهبر نديديم ازين راه رنجى دراز * مگر بود لختى نشيب و فراز به دو گفت گودرز پر مايه شاه * ترا پيش رو كرد پيش سپاه بران ره كه گفت او سپه را بران * نبايد كه آيد كسى را زيان نبايد كه گردد دل آزرده شاه * بد آيد ز آزار او بر سپاه به دو گفت طوس اى گو نامدار * ازين گونه انديشه در دل مدار كزين شاه را دل نگردد دژم * سزد گر ندارى روان جفت غم همان به كه لشكر بدين سو بريم * بيابان و فرسنگها نشمريم بدين گفته بودند همداستان * برين بر نزد نيز كس داستان براندند ازان راه پيلان و كوس * بفرمان و راى سپهدار طوس [ آگاهى يافتن فرود از آمدن توس ] پس آگاهى آمد بنزد فرود * كه شد روى خورشيد تابان كبود ز نعل ستوران و ز پاى پيل * جهان شد بكردار درياى نيل چو بشنيد ناكار ديده جوان * دلش گشت پر درد و تيره روان بفرمود تا هرچ بودش يله * هيونان و ز گوسفندان گله فسيله ببند اندر آرند نيز * نماند ايچ بر كوه و بر دشت چيز همه پاك سوى سپدكوه برد * ببند اندرون سوى انبوه برد جريره زنى بود مام فرود * ز بهر سياوش دلش پر ز دود بر مادر آمد فرود جوان * به دو گفت كاى مام روشن روان از ايران سپاه آمد و پيل و كوس * بپيش سپه در سر افراز طوس